مهر ۰۹، ۱۳۸۷

سه شنبه، 9 مهر 87

الله اكبر... لا اله الا الله... و لله الحمد الله اكبر علي ما هدانا...
سلام. عيدتون مبارك. ايشالا كه نماز و روزه و دعاهاتون قبول شده باشه تو اين ماه. بالاخره براي اكسير خوراك گذاشتم. خوراك چيه؟ هموني كه سايت رو خلاصه مي كنه تا بتونين با خواننده هاي مختلف بخونينش! (خيلي توضيح خوبي بود؟!) حالا كم كم ياد مي گيرين!
***
يك پسر مجرد كه تو خانواده آزادي هم زندگي مي كنه، وقتي با يك دختر دوست ميشه، تازه به صورت تلفني، هميشه يك دلهره اون ته قلبش داره كه مبادا موضوع لو بره. بعضي وقتها هم به شرش مي مونه كه چه طوري از دستش خلاص بشه. بعد تو سريال «روز حسرت» مي بينيم كه آقا مسعود با داشتن زن، رفته زن دوم رو گرفته، بچه دار هم شده، تازه معلوم شده زنش معتاد هم هست! واقعا مردم چه دل و جراتي دارن!
***
مدت زياديه كه دلم هوس آتاري كرده. همون آتاري هاي قديمي. اولين كنسول بازي كه نسل ما باهاش آشنا شد. كلاس سوم دبستان كه معدلم بيست شد، بابام ظهر بعد از اينكه كارنامه ام رو گرفته بود اومد خونه و يه كارتن كه توش آتاري بود برام آورد. كار من و داداشم و پسر خاله ام شده بود از صبح كه بيدار مي شديم بازي مي كرديم تا نصفه شب كه به زور دستگاه رو خاموش مي كردن تا بريم بخوابيم. شب رو به اميد آتاري تا صبح مي گذرونديم. علاوه بر بازي بيسكويت خور كه يه موجود دايره اي شكل راه مي رفت و بيسكويت مي خورد، عشق اولم هواپيما بود River ride. ديوانه اين بازي بودم. يه چيزي كه خيلي عجيب بود اين بود كه چرا اين بازي هيچ وقت تموم نميشه. با خودم فكر مي كردم كه كي نشسته اين مرحله ها رو طراحي كرده و تا كجا مي تونيم بريم تا تموم بشه! ولي هميشه اين آرزو به دلم موند كه بابام برام از اون دسته خلباني ها بخره. مي گفت فعلا همين دسته ها خوبه.
يه مساله اي كه هميشه وقتي يادم مياد ممنون پدر و مادرم ميشه اينه كه ما رو جوري بزرگ كردن كه هميشه آرزوي چيزي تو دلمون باشه. با اينكه مي تونستن هر چيزي اراده مي كنيم برآورده كنن ولي از دستي كاري مي كردن كه گوشه دلمون يه آرزو داشته باشيم و براي به دست آوردنش تلاش كنيم. ماها رو بچه هاي بي آرزويي بار نياوردن. يادش به خير...
حالا كسي كنسول آتاري با بازي ريور رايد نداره؟ به بالاترين قيمت خريدارم. جدي مي گم. خود بازي رو دانلود كردم و تو كامپيوتر بازي مي كنم ولي دوست دارم اون حس شيرين چهار زانو زدن روي زمين و سر رو بالا گرفتن رو به صفحه تلويزيون مبله كه يه در تاشو داشت و شبها بسته مي شد، رو دوباره تجربه كنم. سوختن چشمها و گرم شدن آتاري و درد گرفتن قنبل ها مون! واقعا يادش به خير...
اين هم عكس يه آتاري تر و تميز.
***
كارتون «پاندا كونگ فو كار» كه با اسم «پاندا وارد مي شود» دوبله شده رو حتما ببينيند. خيلي قشنگه. محشره. هم از نظر تكنيك و مسايل فني ساخت و هم از نظر داستان. دوبله اش هم كه حرف نداره. نشسته بودم مي ديدم، بعضي جاها با صداي بلند خنده ام مي گرفت كه از خودم خجالت مي كشيدم پاي كارتون نشستم و كيف مي كنم!
***
اون روزهاي اول كه با كيميا خانوم مي رفتيم دنبال خريد لوازم خونه، يكي از مهمترين وسايلي كه براي خونه خريديم، دو تا بشقاب روحي (مي دونم اسمش غلطه، منظور بشقاب هاي فلزي كه به اين اسم معروفن!) هم خريديم. فقط و فقط براي درست كردن نيمرو! البته توش پيتزا هم درست مي كنيم ولي هميشه دوست داشتم تو اين بشقاب ها نيمرو درست كنم طوري كه گوشه هاي نيمرو بسوزه و برشته بشه و زرده اش شل بمونه. دهنم آب افتاد...!
***
این دفعه لینک هایی زیادی دارم:
* طبق آمار برنامه نود: پرسپولیسی ها ۶۱ درصد، استقلالی ها ۳۴ درصد! ایول
* کردان اعتراف کرد که مدرکش جعلی است، رییس جمهور هم باور کرد!
* انتقاد دوباره حسن روحانی از دولت
* جريان هك كردن و تلافي ايراني ها و عربها حسابي داره جالب ميشه. اين هم ليست آخرين سايت هاي هك شده توسط ايراني ها.
* حيف شد پل نيومن رفت. حميد چند تا از جمله هاي به ياد ماندني پل نيومن رو جمع كرده. بخونين. جالبه
* عكس هاي خيلي جالبي از مراسم شب قدر. حيف كه بعضي ها قدر اين مردم رو نمي دونن...
* از اینجا میشه فهمید که هنوز مردم عاشق خاتمی هستند...
* گند استعفای مسعود مرادی هم دراومد!!!
* عکس خیلی عجیبی از آغاز سال تحصیلی در مدرسه نابینایان شیراز...
* باز هم حاشیه هایی از جنگ اینترنتی بین شیعه و سنی. نظرات رو هم بخونین جالبه
* مصاحبه متفاوت با عادل فردوسی پور
* وبلاگ بازیگر کودک نقش هستی در سریال مرگ تدریجی یک رویا! (چه شباهتی دارن به هم!)
* لوگوی جشن تولد ده سالگی گوگل. این هم صفحه مربوط به تولد گوگل و این هم یک تایم لاین جالب از بدو پیدایش گوگل تا امروز.
* مصاحبه امیر قادری با رضا عطاران که تو شهروند امروز هم چاپ شده
* همشهری جوان توقیف نشده؟!
* هک شدن سایت حداد عادل توسط هکرهای سنی
* یادی از چهار دیپلمات ایرانی ربوده شده در لبنان
* پانزدهم اکتبر وبلاگ نویسان جهان علیه فقر می نویسند
***
حديث قدسي رو داشته باشين:
خداوند به داوود (عليه السلام) وحي فرمود:
... من بندگان را به مال و جانشان مي آزمايم. بسا كه بنده اي را بيمار مي كنم و نماز و عبادتش اندك مي شود، ولي همان صداي رنجورش- چون مرا مي خواند- از صداي نمازگزاران برايم دوست داشتني تر است و بسا كه يكي نماز مي گزارد و نمازش را بر سرش مي زنم و صدايش به من نمي رسد. مي داني چرا اي داوود؟! براي اينكه همواره به زنان مومن با خيانت مي نگرد و اين همان كسي است كه نيت دارد اگر بر مردم حاكم شود، گردن همه را به ستمگري بزند.
***
تا حالا ديدين دوچرخه سوار اتوبوس بشه؟ خوب ببينين!

***
به اميدي پيروزي قاطع پرسپوليس بر استقلال. فعلا خوش باشين و التماس دعا

شهریور ۳۱، ۱۳۸۷

شنبه، 30 شهريور 78

سبحانك يا لا اله الا انت، الغوث الغوث، خلصنا من النار يا رب...
سلام. نماز و روزه هاتون قبول باشه. اگر اهل اين شب و روزها هستين، ما رو هم به ياد داشته باشين وقتي كه به ياد خدا افتادين...
***
باز پاييز رسيد. باز مدرسه ها شروع شد و دل من گرفت. باز ياد روزهاي خوب و بد مدرسه افتادم. ياد خود مدرسه. ياد دبستانم كه الان تبديل شده به دبيرستان دخترانه و دلم لك زده كه بتونم يك بار ديگه ببينمش. ياد راهنمايي ام كه دلم نمي خواد ديگه ببينمش. ياد دبيرستانم كه چون مكانش اجاره اي بود ديگه نمي تونم ببينمش و پشت ميز و نيمكتش بشينم. به طور عجيبي خاطره هاي مدرسه ام دارن از بين مي رن... دلم براي خود مدرسه تنگ شده... حالا باز اول مهر ميشه و من نمي تونم برم مدرسه... يادش به خير... يكي از دليل هاي تنفرم از پاييز همينه.
***
اين نتايج نظر سنجي بغلي هم جالب از كار در اومد. طرفداران احمدي نژاد هم كم نيستن. البته اين رو مي دونستم، مي خواستم بفهمم كه همين چهار تا خواننده ي اكسير كه باقي موندن كدوم طرفي هستن.
چيزي كه كم كم داره برام اثبات ميشه اينه كه چهار سال ديگه هم در خدمت اين آقا هستيم. فكر كنم فقط اگر اين سه نفر وارد انتخابات بشن، احمدي نژاد راي نخواهد آورد: خاتمي، هاشمي رفسنجاني و مير حسين موسوي.
خاتمي كه معلومه، هنوز اميد اول اصلاح طلبان است و هنوز اگر كسي به فكر اصلاح اوضاع باشه، اولين گزينه خاتمي رو انتخاب مي كنه.
هاشمي رفسنجاني هم با اينكه امتحانش رو پس داده ولي هنوز قدرت هاي پنهاني داره كه مي تونه گاهي ازشون استفاده كنه. مخصوصا حالا با اين وضعيتي كه براي مردم درست شده، رفسنجاني اميد اول آسيب ديده هاي اقتصادي مي تونه باشه.
مير حسين موسوي هم با خاطره خوبي كه تو ذهن نسل قبل از ما گذاشته، مي تونه بزرگتر هاي ما رو كه قهر كردن با حكومت يا اونقدر دل خوني دارن كه حاضر نيستن پاي صندوق هاي راي حاضر بشن رو به تحرك وادار كنه.
بقيه نامزدها ول معطلن. مثل كروبي و روحاني و عارف و معين و حداد عادل و محسن رضايي و جاسبي و لاريجاني و توكلي... اينها امتحان خودشون رو پس دادن و معلوم شده كه مقبوليت ندارن.
فقط يك نفر ديگه مي مونه كه هنوز نميشه براش اظهار نظر كرد: قاليباف! بايد صبر كرد و ديد...
آخرش اينه كه ما بايد سعي كنيم تا در اين انتخابات اصلاحات انجام بشه، مي فهمين كه يعني چي؟!
***
حيف شد سريال هاي امسال رمضان اين جوري از كار در اومدن. خوبه رضا عطاران و گروهش هستن كه با پلشت بازي ها و كثيف كاري هاشون يك كمي حال بدن! نمي دونم چرا حس مي كنم كه همه بازيگرهاي سريال بزنگاه، چرب هستن! به نظر من هرچند كه مهران مديري هنوز نفر اول در ايده و طرح هاي كمدي ايران حساب ميشه (گرچه با كمك برادران قاسم خاني) ولي با بازي يكنواختش نمي تونه جاي رضا عطاران رو به عنوان بهترين بازيگر كمدي ايران بگيره. صحنه ي نوشتن اين شعر رو با خط خوش داشتين: پيشي مني و ميو، پس عشوه نريز و بيو!
***
هنوز «كافه پيانو» رو نخوندين؟ اي داد و بيداد! زود باشين ديگه! تو اين قحطي كتابي كه سر راست نوشته شده باشه، باور كنين «كافه پيانو» خيلي غنيمته. يه سري هم به وبلاگ گفتمگفت فرهاد جعفري بزنين. خوب چيزهايي مي خونين.
***
متوجه شدين چند وقته كه نود درصد تبليغات تلويزيوني يا همون آگهي هاي بازرگاني رو يا بانك هاي دولتي و خصوصي، يا موسسه هاي اعتباري و يا ايرانسل پر كرده؟ اين نشانه ي اقتصاد داغونه. وقتي كه صنعت و كشاورزي و توليد و حتا تجارت ورشكسته بشن، دلالي و رباخواري و نشستن و منتظر براي برنده شدن در قرعه كشي ها، جاشون رو مي گيره. كارخونه هاي بزرگ دارن يكي يكي از پا درميان و كشاورزها و باغدارها و دامدارها هم مدتهاست از بين رفتن. خدا به دادمون برسه با اين وضعيتي داريم پيش ميريم...
***
حالا مسعود مرادي داره خودش رو لوس مي كنه. داداش من، مي خواستي درست و بي طرف قضاوت كني تا اين دردسرها برات درست نشه. حالا يعني چي مظلوم نمايي مي كني؟ مي خواي منت ات رو بكشن؟ سرنوشت آدم تو يه لحظه رقم مي خوره، سرنوشت تو هم توي اون بازي مشخص شد. حواست رو جمع مي كردي تا حالا مجبور نشي اين كارها رو با خودت بكني و فاتحه يك عمر تجربه ي داوري خودت رو بخوني. فكر كن اگه تو فينال جام جهاني يا مرحله حذفي اينجوري قضاوت مي كردي چي مي شد؟ شرمنده ديگه، خودت كار خودت رو خراب كردي.
***
حتما از قضيه هك شدن 285 سايت مذهبي شيعه كه بيشتر اونها متعلق به مراجع تقليد بود، باخبر شدين. اين كار طبق نوشته اول سايتها كه به طور اتفاقي همون روز با رفتن به سايت آيت الله سيستاني ديدم، كار وهابي ها يا همون سني هاي افراطي و سلفي ها بود. اين قضيه باعث شد تا آيت الله مكارم شيرازي كه شايد بشه گفت فعال ترين و به روزترين مرجع تقليد ايران هستن، واكنش نشون بدن. اين هم ليست همه اون سايت هايي كه هك شدن. و خوشبختانه بايد بگم كه در جواب اين عمل وهابي ها، گروه هكرهاي آشيانه هم بيكار ننشستن و دمار از روزگار سايت هاي وهابي درآوردن! اين هم تصوير اول از صفحه اين سايت ها و تصوير دوم. خلاصه اينكه جنگ نرم علني شده. شما هم بيكار ننشينيد!
***
دفعه پيش كه خواستم حديث قدسي بنويسم شك كردم كه تكراريه يا نه ولي نوشتم. كه بعدا پيوند خانوم (خواننده قديمي اكسير) گفت تكراري بوده! حالا اين هم يك جديدش:
پيامبر (صلوات الله عليه و آله) از جبرئيل نقل كرده است و او از ميكائيل و او از اسرافيل و او از لوح و قلم الهي نقل كرده است كه خداي تبارك و تعالي مي فرمايد: «ولايت علي ابن ابيطالب، دژ من است. هر كس به اين دژ درآيد، از عذابم ايمن است. اگر مردمان، همه، بر ولايت علي گرد مي آمدند، دوزخ را نمي آفريدم.»
(ولي فكر كنم اين هم تكراري باشه، ولي مي ارزه به دوباره نوشتنش)
***
* فروش عروسك هاي چهره هاي مهم جهان
* اين هم يك سايت غير اخلاقي كه هك شده!
* هر كي گفت «ك و ن» يعني چي؟!
* بيخود نيست كه بعد از معرفي سارا پلين به عنوان معان مك كين، درصد راي اش رفته بالا! عكس اول، عكس دوم
* و تعريف جديدي از شهر شيراز! پايين صفحه رو بخونين!
***
تا حالا عروسك بي ادب ديدين؟ من نمي دونم اين ني ني از روي قصد انگشت دستش رو اينجوري كرده يا ناخودآگاه تو خواب اينجوري شده! شايد هم يك قلقلي درست كرده و گرفته سر انگشتش تا بده به مامانش!

***
خوش باشين و از دعاي خيرتون ما رو فراموش نكنين

شهریور ۱۶، ۱۳۸۷

شنبه، 16 شهريور 87

سلام. ديدين زود برگشتم! نماز و روزه هاتون قبول باشه.
***
يك ناشناس براي نوشته قبلي كامنت گذاشته بود كه خيلي عجله داشتم تا جواب بدم. اون چيزهايي كه در مورد سريال حضرت يوسف (عليه السلام) نوشته بودم رو به حساب توهين به پيامبران الهي گذاشته بودن! باور كنين من غلط كنم كه همچين جسارتي كنم، درسته خيلي چرت و پرت به بعضي ها مي گم ولي ديگه اين جرات و جسارت رو ندارم كه بخوام به پيامبران خدا چيزي بگم! دوست عزيز، اگر دقت كرده باشي ديدي كه آخرش نوشتم: «...از دست بعضي از اين پيامبرها يا بعضي از اين فيلمساز ها؟!»
وقتي مشاور يك سريال جمال شورجه باشه و كارگردانش هم فرج الله سلحشور، فكر مي كنين چي از كار دربياد؟! اون از بازيگر يوسف كه اونقدر زشته، اون از بازيگر يعقوب كه هر لحظه ممكنه با لهجه شيرازي اش بگه: اي فرزندان ناخلف، يا مي گوييد چه بر سر برادرتان آورده ايد يا گوش هايتان را مي برم مي گذارم كف دستانتان! اون هم از زليخا كه انگار داره براي «حيدر خوش مرام» عشوه مياد!
به هرحال اگه سو تفاهمي شده، معذرت مي خوام.
***
تلويزيون زيرنويس مي ده كه حضرت رسول (صلوات الله عليه و آله) فرمودن: «روزه گرفتن در هواي گرم در حكم جهاد است.» واقعا اگه دلمون به اين چيزها خوش نبود چه جوري تو اين هوا سيزده، چهارده ساعت مي تونستيم روزه بگيريم؟!
***
چرا ناراحت مي شيم وقتي كالاهاي چيني بازار ايران و همه دنيا رو به چنگ گرفتن؟ چرا ناراحت مي شيم وقتي صنعت و بازرگاني مون رو چين از پا در آورده؟ چرا نكنه؟ حقشه كه تمام دنيا رو تسخير كنه. افتتاحيه و اختتاميه و برگزاري مراسم المپيك رو ديدين؟ تو عمرتون همچين چيزي ديده بودين؟ اينهمه برنامه ريزي، تنوع، هماهنگي، شادي و... وقتي كشوري اينقدر قدرت داره، شايسته است كه تمام دنيا رو قبضه كنه. تو رژه افتتاحيه سه ساعت صدها دختر ايستاده بودن و مي رقصيدن و مي خنديدن. اگر به يك كارگر ايراني بگين بيا فقط نيم ساعت اين كار رو بكن و دستمزد يك روزت رو كامل بگير، آيا ممكنه اين كار رو بكنه؟! در صورتي كه نود درصد بازيگران افتتاحيه و اختتاميه يا دانش آموز و دانشجو بودن و يا سرباز، يعني رايگان و افتخاري تو اين مراسم شركت كرده بودن!
هرچند كه اين المپيك بي نظير رو بچه هاي ايراني با تلاش بي حد و مرز خودشون تبديل به بدترين المپيك تاريخ ايران كردن، دست شون درد نكنه!
***
از اون طرف هم كه گند دسته گل آقاي حسين رضازاده در اومد و براي اينكه تشت رسوايي دوپينگ ايشون از بام نيفته، با اون سناريوي آبكي و اشك آور، نگذاشتن در اين المپيك شركت كنه. خبر دوپينگ اين آقا سه ساله كه درگوشي داره گفته ميشه ولي بالاخره وقتي زمان المپيك رسيد، مجبور شدن براي حفظ آبروي خودشون و بعد هم حفظ آبروي «جهان پهلوان»، بگن كه خيلي استرس داره و نبايد در مسابقات شركت كنه! يعني نمي شد با شش ماه كار يك روانشناس روي اين آقا، استرس اش رو از بين برد؟! جالب اينجاست كه مربيان ايشون دارويي بهش مي دادن كه تا حالا به عنوان داروي نيروزا شناخته نمي شده و وقتي زمزمه هاي تست هاي جديد قبل از المپيك بلند شده، ترسيدن كه امسال ديگه لو بره و خودشون زودتر دست به كار شدن!
اين رو از خودم نمي گم، از كساني شنديم كه در زمينه ورزش همه كاره ان و شما هم مي شناسيدشون!
***
يكي از تفاوت هاي بزرگ دوران مجردي و ازدواج در اين است:
قبل از ازدواج تخت يا رختخوابت رو يا مادرت جمع مي كنه يا خودت سالي يك بار براي نوروز. ولي بعد از ازدواج تخت دو نفره رو هر روز خودت بايد مرتب كني!
***
داداشم تعريف مي كنه تو اتوبوس چند تا از اين لات و لوت ها و جوادها نشسته بودن. يه شيخ هم وسط اتوبوس ايستاده بوده. پسرها با هم پچ پچ مي كنن و يكي شون بلند ميشه به شيخه مي گه حاج آقا بفرمايين بشينين، زشته شما ايستادين. شيخه هم حسابي خوشحال ميشه و مي شينه، از ايستگاه كه رد مي شن، پسره كه ايستاده بوده به شيخه مي گه: ببخشيد حاج آقا، فكر كردم اينجا آخر خطه، بي زحمت بلند شين خودم بشينم، هنوز خيلي مونده. شيخه رو بلند مي كنه و خودش ميشينه!
***
تبريك به «حكمت خام» كه يكي از عكس هاش رو موسسه آبرنگ دور ميدان تلويريون زده روي بيلبورد. از فلكه پارك كه وارد مي شين، بعد از دور زدن، چهارمين يا پنجمين عكس. هرچند خيلي هم تعريفي نيست!
***
با يه بنده خدايي جلوي تلويزيون نشسته بوديم و منتظر اذان بوديم. يه برنامه بود كه داشت از يه شهيدي صحبت مي كرد و زندگينامه اش رو مي گفت و آخرش هم توضيح داد چه جوري به شهادت رسيده. يك دفعه اون بنده خدا چهره اش رفت تو هم و خيلي ناراحت گفت: آخي، طفلكي چه بدجوري شهيد شده. گفتم مگه چه جوري شهيد شده؟ گفت: گوينده گفته با اصابت تركش به «بيضه» به شهادت رسيد. گفتم نه جانم، آقاي گوينده گفت: با اصابت تركش به «فيض» شهادت رسيد! يك كم با دقت تر گوش كن!
***
خدا وكيلي لهجه رضا عطاران رو حال مي كنين؟ بعد از اينهمه سال، هنوز كه هنوزه چه لهجه غليظ مشهدي داره! مخصوصا وقتي كه عصباني ميشه يا تند و بلند حرف مي زنه. لهجه عطاران، رضا كيانيان، حامد بهداد، خداد عزيزي، عليرضا نيكبخت و... يك مشهدي هر كاري بكنه، نمي تونه لهجه ي قشنگ و شيرينش رو ترك كنه!
***
مثلا همين خانوم «لونا شاد» هم وقتي معمولي حرف مي زنه از صد فرسخي معلوم ميشه اصفهانيه! (عجب لعبتيه ها! يه زماني اين رو جلوي كيميا خانوم گفتم، تا سه روز بعدش هي مي گفت: اين تيكه است؟ اين لونده؟ همين چهار پاره استخون؟ با اين چشمهاي تنگش؟ با اين دهن گشادش؟ با اين...؟!) آخه كيميا خانوم هنوز اون فيلم محسن مخملباف رو نديده!
***
* امضاي كمپين پويش براي دعوت از خاتمي
* چهل دليل در ضرورت نامزدي خاتمي
* به سلامتي رنگ هاي زننده در كرمان هم مشخص شد!
* عكس بسيار زيبايي از سارا پلين، معاون مك كين!
* ندامت نامه محسن نامجو
***
اين حديث قدسي رو گوش كنين:
خدا به موسي (عليه السلام) وحي كرد: «اي موسي! چرا مدتي است با من مناجات نمي كني؟!» موسي (عليه السلام) گفت: «روزه دارم و دهانم بويي بد دارد. از عظمت و جلال تو شرم مي كنم با چنين دهاني به مناجاتت آيم.» خدا فرمود: «يا موسي! بوي دهان روزه دار پيش من بهتر است از بوي مشك ناب.»
***
يكي از روش هاي حمل گل مصنوعي با موتور (از اون گل هايي كه تنه اش از جنس سيمانه و برگش برگ زردآلو و ازش توت فرنگي و انبه دراومده، با رنگ هاي فسفري!) اين است كه شوهر كمربند خود را باز كرده و بصورت برعكس از روي پيراهن بسته و زن هم تنه ي گياه مصنوعي را درون كمربند شوهر فرو كند! مي گين نه؟ ببينين:

***
اين شب و روزها ما رو فراموش نكنين. التماس دعا و خوش باشين هميشه