بهمن ۲۶، ۱۳۸۶

پنجشنبه، 25 بهمن 1386

سلام. چطورين؟ خوبين؟ مشتاق ديدار. يادم نيست آخرين بار كي خدمت رسيدم ولي الان يكهو دلم خواست كه بنويسم. خيلي دلم هواي نوشتن كرده بود...
حاج خانوم (گفته بودم كيميا خاتون تا حالا نه بار رفته حج؟ البته تا وقتي خونه باباش بوده!) رفته روضه زنانه و عصر پنجشنبه تنهايي تو خونه دلم گرفت و خواستم بنويسم. يك دفترچه حرف براي گفتن دارم ولي نمي تونم الان همه اش رو بنويسم، بهم مهلت بدين. اگه خدا خواست زود بر مي گردم و مي نويسم.
***
اول اينكه اصلا از وردپرس خوشم نيومد. از چيزي كه منو محدود كنه بدم مياد. پس اكسير توي وردپرس رو ولش كردم و برگشتم به بلاگر محبوبم و به اين اسم يه وبلاگ راه انداختم. ببينم كي اين يكي فيلتر ميشه و بايد بساط رو جمع كنم و برم جاي ديگه! اگر خداي نكرده دلتون خواست تا از مراحل اسباب كشي ها و خونه عوض كردن هاي اكسير باخبر بشين، آدرس ايميل من رو يادتون نگه دارين: exiran at gmail dot com
اگر گوش شيطون كر، به اكسير لينك دادين و تا حالا هي عوض كردين، محض رضاي خدا اين بار هم به آدرس جديد اينجا لينك بدين، ثواب داره:
http://exiran.blogspot.com
***
چقدر عيد و شهادت و مناسبت گذشت و من تبريك و تسليت نگفتم. حالا براي جبران مافات همه عيدهاي گذشته تون مبارك و براي همه مناسبت هاي غم انگيز گذشته هم تسليت!
***
ولنتاين هم گذشت. چي گيرتون اومد؟ كيميا خاتون هم طبق سنوات گذشته يه چيزي براي خونه خريد و به من هديه داد! البته من هم از خود گذشتگي كردم و چند تا از تمبرهاي كلكسيونم رو قاب كردم و بهش هديه دادم! اين به اون در!
***
بگردم اين انتخابات مجلس رو. موندم به كي راي بدم كه دل اون يكي نشكنه. از بس تو مشهد ليست اصلاح طلبان پر و پيمونه، فكر كنم آخرش بايد به حجت الاسلام روح الله حسينيان كه از مشهد كانديدا شده راي بديم!
***
حاجي ضرغامي چقدر داره خجالتمون ميده. (مي گم حاجي نه به خاطر اينكه حج رفته، به خاطر اينكه تو سپاه همه به هم مي گن حاجي، بايد به ايشون هم بگيم حاجي!) حساب سريال هايي كه ارزش ديدن داره و تلويزيون نشون ميده داره از دستم در مي ره: روزگار قريب با بازي بي عيب و نقص مهدي هاشمي و مهران رجبي در نقش پدر دكتر قريب،
شهريار با ساختن يك داستان دلچسب از يك زندگي معمولي،ساعت شني و سوژه جسورانه و بازي هاي محشرش،
رقص پرواز كه خيلي بي ادعا اومد و تموم شد و بيننده ها رو شوك زده رها كرد،
حلقه سبز كه جونمون به لب رسيد تا بالاخره كم كم به اصل هنر حاتمي كيا رسيديم،
و پرستاران كه قربونش برم الهي توضيحي نمي خواد!
البته از حق نگذريم كه بيداري (چندش آور) و پريدخت (ماسيده و آبگوشت پرور) و چهل سرباز (تهوع آور) و ستاره سهيل (سراسر دروغ) و از همه مهم تر پدر خوانده (چي بگم در موردش؟ اصلا ارزش حرف زدن داره اين سريال؟!) هم حسابي ضد حال هاي حاج عزت به بينندگان عزيز بود.
***
گفتم پدر خوانده، يادم افتاد يه شب سر شام مجبور بوديم كه اين سريال رو تماشا كنيم، مثلا شاه داشت حرف مي زد. خيلي متن طولاني اي رو هم مي گفت، يه دفعه خانومم خيلي جدي پرسيد:‌ مگه شاه مشهدي بوده؟ گفتم نه، چرا؟‌گفت آخه خيلي لهجه داره! (از بس شاه تو فيلم به جاي «را» گفته بود «رِه» خانوم شك كرده بود كه نكنه شاه مشهدي بوده!) خوب شد شاه روزي يك بار تو حرف هاش از دهنش در مي رفت و مي گفت «ره» تا سريال سازان عزيز هم راه مسخره كردنش رو ياد بگيرن!
***
هميشه دهه فجر من دچار تناقض مي شم. اگه آمريكا بده چرا براي تحريك مردم به شركت در راهپيمايي ها از آهنگ هاي «ياني» استفاده مي شه؟ و چرا فقط دهه هاي فجر ياد آهنگ هايي مي افتن كه زماني پخش شون جرم بود؟ يار دبستاني و اي ايران و...؟ و امسال هم كه اولين سرود ملي ايران رو كشف كردن و زرت و زرت پخش اش كردن. همون «وطنم» با صداي سالار عقيلي كه سال 84 اجرا شده، اولين سرود ملي ايران در زمان مظفرالدين شاه بوده كه يك آهنگساز فرانسوي ساخته و چند سال پيش بيژن ترقي روش شعر سروده. با كيفيت پايين و نصفه نيمه اين آهنگ رو پيدا كردم، اگر كسي با كيفيت و كامل سراغ داره، خبرم كنه لطفا.
***
چه برف محشري اومد امسال تو مشهد. من كه هيچي، بزرگترها هم يادشون نمي اومد آخرين بار كي همچين برف و سرمايي تو مشهد ديده بودن. خدا رو شكر. يه خروار عكس گرفتم كه ايشالا مي ذارم براتون.
بابام هرسال به ياد دوران بچگي خودش تو زمستون كرسي مي ذاره. امسال نشستن زير كرسي تو اين هوا يه حال ديگه داشت. جاتون خيلي خالي بود.
***
دم تركمنستان گرم. با قطع كردن گازش نشون داد كه آدم نبايد رودرواسي داشته باشه. هوا سرد شده، تقاضا بيشتر شده، قيمت هم بايد بره بالا. نمي خواين؟ پس قطع ميشه!
تركمنستان كه گاز رو قطع كرد، افغانستان هم روي هيرمند داره سد مي زنه تا آبش تو ايران نريزه، عراق هم ادعا كرده كه اروند رود مال اوناست، سهم ايران از خزر هم كه شد سيزده درصد، سوريه هم كه به اسراييل چراغ سبز نشون داد، ونزوئلا هم كه سمندهاي ايراني رو پلاك نمي كنه، سد دوستي رو هم كه ايران ساخته بود دوستان خالي كردن، سهم نفت و گاز پارس جنوبي هم به خيك عربها رفت، ابن سينا هم كه معلوم شد عربيه، مولانا هم ترك از كار در اومد، جزاير تنب هم كه مال عربهاست، تخت جمشيد و بقيه آثار باستاني رو هم از بس بارون اومد و سيل راه افتاد و طوفان شد، سر از موزه هاي كشورهاي ديگه درآوردن و... ديگه چي مونده برامون؟ يه كوير لوت مونده كه بريم توش آهنگ بزنيم و يه كوه دماوند مونده كه بريم سر قله اش برقصيم. والسلام. تموم شد. برگردين خونه هاتون. چيزي نمونده ديگه. به سلامت...!
***
مساله: حاج آقا! نه تنها نفت بر سر سفره ها نيومد كه گاز و بنزين و برق هم قطع شد. پس چگونه تنور انتخابات را گرم كنيم؟
جواب: بسمه تعالي. با هيزم هاي خود!
***
چي مي شد اگه مثل بچه ي آدم به جاي معين كه مي دونستيم راي نمياره، به قاليباف راي داده بوديم؟ جدي فكر كردين كه چي مي شدو الان در چه حالي بوديم؟...
***
كتاب «سه مرد در يك قايق»، نگارش: جروم ك. جروم، گزارش: دكتر م. ت. سياه پوش و ويرايش: عمران صلاحي رو به هيچ وجه از دست ندين.
محشره. اگه اين كتاب رو نخونين، ازتون نمي گذرم، جدي مي گم!
***
طفلك بي نظير بوتو. تا اومد يك كم حال كنه، زدن حالشو گرفتن. خدا بيامرزدش. حيف شد. يعني ممكنه كسي فكر كنه به جز پرويز مشرف با اون كله ي رنگ شده اش، كس ديگه اي بي نظير بوتو رو كشته؟!***
هر وقت مي شينم تو ماشين مي زنم رو راديو جوان. هر ساعت از شبانه روز چيزي براي شنيدن داره. يه قسمتي داره به نام قرار كه كار ندارم چي هست. توش يه شعري مي خونه كه تاثير وحشتناكي رو من ميذاره. ممكنه معني اش رو درست متوجه نشده باشم ولي برداشتي كه از اين شعر دارم حسابي دگرگونم مي كنه:
ما از خداي، گم شده ايم، او به جستجوست...
***
به ياد حديث هايي كه براتون مي نوشتم، اين رو هم يادگاري داشته باشين:
در روايت آمده است كه رسول الله (صلي الله عليه و آله) مي فرمايد: «شب معراج وقتي ميزان {ترازو} اعمال روز رستاخيز را ديدم كه مابين مشرق و مغرب را پر كرده است، عرض كردم: پروردگارا! چه كرداري مي تواند اين كفه ي بزرگ را پر كند؟ خداوند فرمود: به عزت و جلالم سوگند، عمل نيكي كه اندازه ي نيمه ي يك دانه خرما باشد، آن كفه را پر خواهد كرد، به شرطي كه آن كار فقط به قصد اطاعت امر الهي انجام گرفته باشد و بس.»
***
فعلا قالب اينجا اوضاعش خرابه. يك كم تحمل كنين تا يه گلي به سرش بزنم. فقط لطف كنين و آدرس لينك جديد رو فراموش نكنين. مي دونم كه كامنت رو ابدا فراموش نخواهيد كرد!
***
مشهد در برف، برف در مشهد... (كوهسنگي- هفدهم ديماه هشتاد و شش)

همينا ديگه. بعد از مدتها كم بخونين تا فشار بهتون وارد نشه! از ديدار مجدد شما بسيار خوشحال شدم. ايشالا كه هميشه خوش باشين. التماس دعا

۸ نظر:

مهدی خانعلی زاده گفت...

سلام
دلمون خیلی تنگ شده بود...

حميد گفت...

سلام
چه قدر خوشحالم از اين که ميبينم دوباره شروع به نوشتن کردي. مرسي. ادامه بده. يادمه آخرين باري که وبلاگتو ميخوندم خودم هنوز وبلاگ نداشتم. ..... خيلي وقته ها...
به هر حال دوست ندارم اين يکيو دوباره ول کني.

MiTrA گفت...

ایول بابا .. چه عجب .. جات خیلی خالی بود ها ... این دفعه اومدی باز نری حاجی حاجی مکه .. زود زود بیا بنویس دداش که ای دنیای مجازی بدون حاجی لطفی ندره ..

ورودی 83 گفت...

آگه لیاقتشو نداریم همون بهتر که مولانا رو ترکها صاحب بشن .. جشن تولدشو با چه ابهتی برگزار کردن ما هم نگاه کردیم و گفتیم ایول . بهتر از اینه که مال ما باشه و فراموش بشه.

ناشناس گفت...

سلام!
ای بابا! شما هنوز تو توهم فیلتر گرفتارید؟ نکند این هم راهی برای جذب مخاطبه؟ ما که ندیدیم اکسیر فلتر باشه. شاید فقط تو مشهد فلتره! تو تهران که فیلتر نیست.

راستی! بعد از اون گندکاری‌های سیاسی اصلاح طلبان که از شدت شوری صدای خودشون رو هم درآورد برایم عجیبه که هنوز سنگ اونها را به سینه می زنی. تعصبه دیگه٬ چه می شه کرد؟!

غیر از این حرها بقیه حرفهات خوندنی است ولی خوب بهتر می بینم خیلی حرفهای آدمهای توهم زده را نخونم.(گیر دادی به فیلتر الکی). بهتر باشید! خداحافظ!

dvm_nafis گفت...

WELCOME BACK!

rasti, manam par! ghatie morgha :D

نوشا گفت...

سلام
بالاخره چشم ما به این صفحه نظرات روشن شد ! حالا چی می خواستم بگم نمی دونم همینطوری ! هی دلم می خواست بیام اینجا ... خوب اقلا بگم جای جدید مبارک خیلی هم بد نیست امیدوارم دیگه اینجا بهانه ای برای ننوشتن و دیر نوشتن نداشته باشی برادر من خلاصه به قول قدیمی ها خواهی شوی خوشنویس هی بنویس هی بنویس هی بنویس
(آخیش نوشتم راحت شدم این وظیفه کامنت نوشتن عجب روی وجدانم سنگینی می کردا !)

پیوند گفت...

سلام علیکم.منزل نو مبارک.بازم مثه همیشه من دیر پیام میدم.به به میبینم که فقط لینک راز رو گذاشتین؟