اسفند ۱۵، ۱۳۸۷

اون چيزي كه مي خواستيم نشد، ولي اميدمون رو از دست نداديم

يا وجيها عند الله... اشفع لنا عندالله
نشد... چيزي كه مي خواستيم نشد...
راضي هستيم به رضاي خدا...
مادرم، در عرض يك هفته فهميد كه مريض شده، نمي خوام اون اسم لعنتي اين مريضي رو به زبون بيارم... هموني كه مثل عقرب ميافته به جون مريض...
هفته ي پيش عمل كرد، يك هفته منتظر معلوم شدن نتيجه آزمايش ها و اسكن و سونوگرافي بوديم...
يك هفته اي كه مثل يك سال به همه مون گذشت...
ولي امشب فهميديم كه هنوز اون مرض لعنتي ريشه كن نشده از وجود مادرم...
فردا (جمعه، 16 اسفند) دوباره مادرم ميره زير تيغ جراحي تا به دست دكترش و به لطف خدا از شر اون مريضي راحت بشه...
يك عمر عاشق امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) بودم، ادعا ندارم كه براشون كاري كردم، فقط عاشقشون بودم، حالا هم فقط ازشون مي خوام كه يك ساعت توي اتاق عمل مادرم حاضر بشن، تو روزي كه سالگرد آغاز حكومتشون و شهادت پدرشونه...
تو اين يك هفته آماده شنيدن هر چيزي بودم، براي مادرم يه وبلاگ راه انداختم تا هم حواسش پرت بشه و هم بتونه حرف دلش رو توش بنويسه، رفتم اون كتابي رو كه نويسنده اش يه دوچرخه سواره كه از دام اين بيماري برگشته رو براش خريدم، به همه خانواده روحيه دادم و... و اين كار از همه چيز سخت تره، چون بايد با مسخره بازي هام به پدرم و خواهر و برادرم و مهمتر، به همسرم روحيه بدم... خيلي سخته ولي از عهده اش برميام... فكر نمي كردم روزي برسه كه مجبور بشم اين چيزها رو توي اكسير بنويسم... ولي رسيد اين روز...
فردا صبح بايد مادرم رو از داخل حلقه ياسين رد كنيم و ببريمش بيمارستان...
نميگم براش دعا كنين، چون مي دونم اگه دلتون با اكسير باشه حتما براش دعا مي كنين
ببخشين كه تا معلوم شدن نتيجه نهايي عمل مادرم، اكسير مثل قبل نيست... مي خوام فقط حرف دلم رو توش بنويسم، اگر هم نخوندين ناراحت نميشم، اينا رو اينجا مي نويسم تا خودم خالي بشم، نمي خوام كسي رو پر كنم...
خدا رو صد هزار مرتبه شكر مي كنم كه همسري دارم كه كنارمه و هوامو داره، اگه كيميا نبود، كم آورده بودم، خيلي وقت پيش...
ايشالا كه توي خوشي هاتون شريك باشم
تشكر بينهايت به همه دوستام بدهكارم، نوشا و بقيه دوستهام. مخصوصا دوستهاي فرندفيدم كه نديدمشون ولي منو شرمنده محبتشون كردن... التماس دعا
خوش باشين هميشه

۱۰ نظر:

مرتضی گفت...

سلام بر اکسیر عزیز
برای شفای مادر بزرگوارتون به شدت دعا می کنم
انشا الله خبرای خوش از وبلاگ تون بشنویم
در پناه امام زمان عج انشا الله

نوشا گفت...

خدا هست بزرگتر و مهربانتراز اون چه ما تصورش می کنیم ،امام رضا(ع) هست که سایه مهرش بر سر همه ماست و امام عصر (عج )که چشمهاش همیشه نگران ما
و کوچکتر از همه ما دوستانت که دعامون شاید به اندازه قد و قواره کوچک خودمون بالا میره ولی هر لحظه که هوای دعا به دلمون می افته مامان رو فراموش نمی کنیم
امیدوارم فردا با سلامت کامل و دائم از اتاق عمل برون بیان

مولود گفت...

سلام. امیدوارم خدا شفا بده.
...

saba گفت...

سلام دوست عزیز ...برای مادرتون حتماً سر نماز دعا می کنم ...امیدوارم با خبرهای خوش برگردید

rojsoorati گفت...

سلام دوست عزیز ...برای مادرتون حتماً سر نماز دعا می کنم ...امیدوارم با خبرهای خوش برگردید

پیوند گفت...

سلام.خدا رو شکر که همتون امید دارین به خدا که محکم ترین تکیه گاهه.بابام میگه انسان به امید زنده ست.
برای شفای همه ی مریض ها به خصوص همه ی کسایی که این مریضی رو دارن و به خصوص مادرها و البته برای شفای مادرتون دعا می کنم.
خیلی بزرگی می خواد که آدم خودش نگران باشه و سعی کنه بقیه رو آروم کنه.

ناشناس گفت...

خدا همه مریضها علیالخصوص مریض منظور را شفا بده
امین

رویای زنده رود گفت...

سلام دوست نازنین.
مادرها خیلی عزیز هستند. من واسه مادر نازنینت از صمیم قلب دعا می کنم. براشون شفای عاجل از خداوند کریم خواستارم.
تو هم از لطف و کرم خداوند رحیم غافل نشو و مرتب دعا کن.
بی وقفه و بی خستگی ، خدا دوست داره مرتب صداش کنی ...

مرضیه گفت...

عازم مکه هستم . مادرتون را فراموش نمی کنم.

ExistMe گفت...

اشکم دراومد، حالا بهترن ؟