شهریور ۱۶، ۱۳۸۷

شنبه، 16 شهريور 87

سلام. ديدين زود برگشتم! نماز و روزه هاتون قبول باشه.
***
يك ناشناس براي نوشته قبلي كامنت گذاشته بود كه خيلي عجله داشتم تا جواب بدم. اون چيزهايي كه در مورد سريال حضرت يوسف (عليه السلام) نوشته بودم رو به حساب توهين به پيامبران الهي گذاشته بودن! باور كنين من غلط كنم كه همچين جسارتي كنم، درسته خيلي چرت و پرت به بعضي ها مي گم ولي ديگه اين جرات و جسارت رو ندارم كه بخوام به پيامبران خدا چيزي بگم! دوست عزيز، اگر دقت كرده باشي ديدي كه آخرش نوشتم: «...از دست بعضي از اين پيامبرها يا بعضي از اين فيلمساز ها؟!»
وقتي مشاور يك سريال جمال شورجه باشه و كارگردانش هم فرج الله سلحشور، فكر مي كنين چي از كار دربياد؟! اون از بازيگر يوسف كه اونقدر زشته، اون از بازيگر يعقوب كه هر لحظه ممكنه با لهجه شيرازي اش بگه: اي فرزندان ناخلف، يا مي گوييد چه بر سر برادرتان آورده ايد يا گوش هايتان را مي برم مي گذارم كف دستانتان! اون هم از زليخا كه انگار داره براي «حيدر خوش مرام» عشوه مياد!
به هرحال اگه سو تفاهمي شده، معذرت مي خوام.
***
تلويزيون زيرنويس مي ده كه حضرت رسول (صلوات الله عليه و آله) فرمودن: «روزه گرفتن در هواي گرم در حكم جهاد است.» واقعا اگه دلمون به اين چيزها خوش نبود چه جوري تو اين هوا سيزده، چهارده ساعت مي تونستيم روزه بگيريم؟!
***
چرا ناراحت مي شيم وقتي كالاهاي چيني بازار ايران و همه دنيا رو به چنگ گرفتن؟ چرا ناراحت مي شيم وقتي صنعت و بازرگاني مون رو چين از پا در آورده؟ چرا نكنه؟ حقشه كه تمام دنيا رو تسخير كنه. افتتاحيه و اختتاميه و برگزاري مراسم المپيك رو ديدين؟ تو عمرتون همچين چيزي ديده بودين؟ اينهمه برنامه ريزي، تنوع، هماهنگي، شادي و... وقتي كشوري اينقدر قدرت داره، شايسته است كه تمام دنيا رو قبضه كنه. تو رژه افتتاحيه سه ساعت صدها دختر ايستاده بودن و مي رقصيدن و مي خنديدن. اگر به يك كارگر ايراني بگين بيا فقط نيم ساعت اين كار رو بكن و دستمزد يك روزت رو كامل بگير، آيا ممكنه اين كار رو بكنه؟! در صورتي كه نود درصد بازيگران افتتاحيه و اختتاميه يا دانش آموز و دانشجو بودن و يا سرباز، يعني رايگان و افتخاري تو اين مراسم شركت كرده بودن!
هرچند كه اين المپيك بي نظير رو بچه هاي ايراني با تلاش بي حد و مرز خودشون تبديل به بدترين المپيك تاريخ ايران كردن، دست شون درد نكنه!
***
از اون طرف هم كه گند دسته گل آقاي حسين رضازاده در اومد و براي اينكه تشت رسوايي دوپينگ ايشون از بام نيفته، با اون سناريوي آبكي و اشك آور، نگذاشتن در اين المپيك شركت كنه. خبر دوپينگ اين آقا سه ساله كه درگوشي داره گفته ميشه ولي بالاخره وقتي زمان المپيك رسيد، مجبور شدن براي حفظ آبروي خودشون و بعد هم حفظ آبروي «جهان پهلوان»، بگن كه خيلي استرس داره و نبايد در مسابقات شركت كنه! يعني نمي شد با شش ماه كار يك روانشناس روي اين آقا، استرس اش رو از بين برد؟! جالب اينجاست كه مربيان ايشون دارويي بهش مي دادن كه تا حالا به عنوان داروي نيروزا شناخته نمي شده و وقتي زمزمه هاي تست هاي جديد قبل از المپيك بلند شده، ترسيدن كه امسال ديگه لو بره و خودشون زودتر دست به كار شدن!
اين رو از خودم نمي گم، از كساني شنديم كه در زمينه ورزش همه كاره ان و شما هم مي شناسيدشون!
***
يكي از تفاوت هاي بزرگ دوران مجردي و ازدواج در اين است:
قبل از ازدواج تخت يا رختخوابت رو يا مادرت جمع مي كنه يا خودت سالي يك بار براي نوروز. ولي بعد از ازدواج تخت دو نفره رو هر روز خودت بايد مرتب كني!
***
داداشم تعريف مي كنه تو اتوبوس چند تا از اين لات و لوت ها و جوادها نشسته بودن. يه شيخ هم وسط اتوبوس ايستاده بوده. پسرها با هم پچ پچ مي كنن و يكي شون بلند ميشه به شيخه مي گه حاج آقا بفرمايين بشينين، زشته شما ايستادين. شيخه هم حسابي خوشحال ميشه و مي شينه، از ايستگاه كه رد مي شن، پسره كه ايستاده بوده به شيخه مي گه: ببخشيد حاج آقا، فكر كردم اينجا آخر خطه، بي زحمت بلند شين خودم بشينم، هنوز خيلي مونده. شيخه رو بلند مي كنه و خودش ميشينه!
***
تبريك به «حكمت خام» كه يكي از عكس هاش رو موسسه آبرنگ دور ميدان تلويريون زده روي بيلبورد. از فلكه پارك كه وارد مي شين، بعد از دور زدن، چهارمين يا پنجمين عكس. هرچند خيلي هم تعريفي نيست!
***
با يه بنده خدايي جلوي تلويزيون نشسته بوديم و منتظر اذان بوديم. يه برنامه بود كه داشت از يه شهيدي صحبت مي كرد و زندگينامه اش رو مي گفت و آخرش هم توضيح داد چه جوري به شهادت رسيده. يك دفعه اون بنده خدا چهره اش رفت تو هم و خيلي ناراحت گفت: آخي، طفلكي چه بدجوري شهيد شده. گفتم مگه چه جوري شهيد شده؟ گفت: گوينده گفته با اصابت تركش به «بيضه» به شهادت رسيد. گفتم نه جانم، آقاي گوينده گفت: با اصابت تركش به «فيض» شهادت رسيد! يك كم با دقت تر گوش كن!
***
خدا وكيلي لهجه رضا عطاران رو حال مي كنين؟ بعد از اينهمه سال، هنوز كه هنوزه چه لهجه غليظ مشهدي داره! مخصوصا وقتي كه عصباني ميشه يا تند و بلند حرف مي زنه. لهجه عطاران، رضا كيانيان، حامد بهداد، خداد عزيزي، عليرضا نيكبخت و... يك مشهدي هر كاري بكنه، نمي تونه لهجه ي قشنگ و شيرينش رو ترك كنه!
***
مثلا همين خانوم «لونا شاد» هم وقتي معمولي حرف مي زنه از صد فرسخي معلوم ميشه اصفهانيه! (عجب لعبتيه ها! يه زماني اين رو جلوي كيميا خانوم گفتم، تا سه روز بعدش هي مي گفت: اين تيكه است؟ اين لونده؟ همين چهار پاره استخون؟ با اين چشمهاي تنگش؟ با اين دهن گشادش؟ با اين...؟!) آخه كيميا خانوم هنوز اون فيلم محسن مخملباف رو نديده!
***
* امضاي كمپين پويش براي دعوت از خاتمي
* چهل دليل در ضرورت نامزدي خاتمي
* به سلامتي رنگ هاي زننده در كرمان هم مشخص شد!
* عكس بسيار زيبايي از سارا پلين، معاون مك كين!
* ندامت نامه محسن نامجو
***
اين حديث قدسي رو گوش كنين:
خدا به موسي (عليه السلام) وحي كرد: «اي موسي! چرا مدتي است با من مناجات نمي كني؟!» موسي (عليه السلام) گفت: «روزه دارم و دهانم بويي بد دارد. از عظمت و جلال تو شرم مي كنم با چنين دهاني به مناجاتت آيم.» خدا فرمود: «يا موسي! بوي دهان روزه دار پيش من بهتر است از بوي مشك ناب.»
***
يكي از روش هاي حمل گل مصنوعي با موتور (از اون گل هايي كه تنه اش از جنس سيمانه و برگش برگ زردآلو و ازش توت فرنگي و انبه دراومده، با رنگ هاي فسفري!) اين است كه شوهر كمربند خود را باز كرده و بصورت برعكس از روي پيراهن بسته و زن هم تنه ي گياه مصنوعي را درون كمربند شوهر فرو كند! مي گين نه؟ ببينين:

***
اين شب و روزها ما رو فراموش نكنين. التماس دعا و خوش باشين هميشه

۷ نظر:

ناشناس گفت...

سلام
به همين راحتي گناهشو نشور
در ضمن از همون سالا ايشون مشكل زانو داشتن نه دوپينگ
در ضمن بدخواه تو اين رشته براي ايشون زياده
تا مطمئن نشديد با اين حد اطمينان صحبت نكنيد
يكي از قديمي ترين بازديدكنندگان وبلاگتون
ارادتمند
نيوكس بلك

ناشناس گفت...

اين سيستم راي گيري براي انتخابات چطوريه كه من و خانواده ام هر كدوم راي داديم اما تعداد آرا تغييري نكرد؟

پیوند گفت...

بابا کمرمونو شکستین با این خوش قولیتون.خدا خیرتون بده.زبون روزه ای کلی خندیدم.روحم شاد شد اصلا.آقا نکنین این کارا رو.آخه چرا حدیث تکراری میذارین؟اااا.بابا خودم همین حدیث رو نمی دونم ماه رمضون چند سال پیش بود همین جا خوندم.

پیوند گفت...

آقا ببخشید:این مک دونالد هم جز اسپانسر هاتونه؟!!!!!!!!!بله...خوب باید هم باشه.وبلاگ شما جهانیه البته

حميد گفت...

سلام بر اكسير عزيز.
خوب هستين انشاالله؟
ايام به كامه؟
نماز روزه‌ها قبول.
عرض به حضورت كه فقط مي‌خواستم يه نكته رو عارض بشم.
اونم اينه كه نمي‌دونم چرا احساس مي‌كنم لحن و قلمت خيلي تغيير كرده. يه بار بشين آرشيوتو ( مخصوصا براي دو سه سال پيش ) بخون. بعد اين دو تا پست بعد از اين وقفه‌ي بلند مدت رو بخون. عوض شدي. ( نمي‌گم كه اين خوبه يا بده.... فقط به نظرم خيلي تغيير كردي).
يادمه چند سال پيش كه اين‌جا رو مي‌خوندم بعد هر پست يه حس خيلي خوبي داشتم كه الان اين حس تو نوشته هات نيست. شايدم من اشتباه مي‌كنم. نمي‌دونم.
علي اي حال اميدوارم كه حالا كه اي‌دي‌اس ال داري زود به زود آپ كني .
عزت مزيد
حميد

زینب گفت...

سلام... همینجوری رو هوا اومدم اینجا بعد دیدم که اینجام! خیلی عجیب بود نه؟

این دوتا اگه تصادف کنن چی؟ حتی ممکنه آقاهه و درخته با هم مخلوط شن.. شایدم محلول!

اسکیزو گفت...

سلام. مخلصیم. خیلی جالب بود. چون منم از اکسیر وردپرسی نا امید شده بودم و البته بچه ها می گفتن زن و زندگی و غیره!
فکر نکنم حالا حالا ها بیام مشهد. ئلی از همین جا در خدمتم شدید.